تبليغاتX
 

 


شـــطـــرنـج .....chess


شـــطـــرنـج .....chess

وب نوشت های حبیب حسن نژاد
به :شاعران نام و نان

شـــــــــما : دو دست تشنه ، تشنه تر زِ لوت

ســـــــــــــراب را بــــــــــــه جایِ آب در قـنوت  

چـه ساده شعـــــــر می شوید ، شعـــر  در ـ

شبِ ملـــــــــخ ،بــــــــــــــــــرای قوت لایموت 

تـــــــــرانــــه های تان : ســـــرودِ  مور و مار !!

ســــــروده های تان : سریـــــرِ عنــکبــــوت !! 

اگـــــــرچه اوج ؛ سرنوشت تان : فــــــــــــرود

اگــــــرچه قاف ؛ سرنوشت تان : سقـــــــوط

  ¤

زبانِ نســــــــلِ بی زبانِ من شــــــويـــــــــد !

شما کــجـــا و ســـــــــــرمه دانیِ سکوت  ؟!

+نوشته شده در سه شنبه 1388/08/12 حبیب حسن نژاد |
تسلیت
درگذشت محمد حقوقي، شاعر و منتقد ادبي،

 بر ادیبان و فرهیختگان

                             تسلیت باد .

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 1388/04/09 حبیب حسن نژاد |
نقد

http://www.picbaran.com/files/s2xofwm3b7q3a85zuiay.jpg

عليرضا ذيحق

يادداشتي بر شعرهاي حبيب حسن نژاد

با نگاهي به كتاب " بهشت هم به جهنم ..."

«بهشت هم به جهنّم ! »کمی هم از عشقی سرشار بگوییم . از شعر و حسّ و رفاقت . از « حبیب » و آشنایی مان که هر چقدر هم اتّفاقی باشد ، غافلگیر کننده تر از جوهر شعریِ او که روندی ناگهانی و شهودی دارد ، نیست . از انسانی که سکوت اش را جز شعر چیزی نمی شکند و وقتی با خلاّقیّت اش در اصیل ترین شـکل روبرو می شوی ، این حس را داری که او هـــرگز نخواسته شعری بنویسد ؛ بلکه شعر بوده که او را مدام به جوشش های درون اش پیوند زده و کلامش را به شکلی فشرده روی کاغذ جاری ساخته است .

تصاویر شعرش و تفسیرپذیری آنها و خصوصاً ساخت تغزّلی آثارش ، ما را از حسّ و ادراکی سرشار می کند که به کنکاشی روی می آوریم در لایه هایی پیچیده از شعور و عاطفه . شاملوی بزرگ می گوید : « من هرگز خواست خودم را به شعرهایی که می خوانم تحمیل نمی کنم ... مثل آنهایی نیستم مثلاً که از همان اوّل با توقّع وزن و قافیه شعر را می خوانند ... آنچه در مرحله ی اول اهمّیّت دارد جانِ شعر است ، بی شائبه ی کلام . آن چیزی که نویسنده ی شعر را به نوشتن برانگیخته ...» 1راز و جانِ شعر « حبیب » نیز درست همین جاهاست که معمّاگونه نقبی نهان می زند به هنر و جوهره ی اصیل آن . او که در جایی از شعرش می گوید : « من فکر می کنم انسان عصرما / شطرنج زنده ای ست ، بازی گرفته تر » خود نیز هرگز تا دردی از « یاران بی زره » و « مردان بی سپر» خیال اش را به « رقصِ لزگی میان خنجر و خون » وانداشته است ، سکوت اش را هیچ تیزی جز چاقوی کلام نمی بُرّد.

او در حیطه ی خلاّقیّت اش ، به شکلی از زبان و بیان رسیده که با همه ی سادگی هایش در ریتم و ساختار ، شعرش را از ذات هنر هیچ سوا نکرده و کلام اش را به چیزی در حوزه ی روز مرگی های زمانه بدل نساخته است . صد البتّه که او و آثارش رنگ زمانه نیز دارند و باید هم داشته باشند .

او با بیان « راه باریک تر زِ مو ، پا لنگ / سنگباران و شیشه بردوشی » به جایی می رسد که می نالد : « بسته اند بالم را ، می دهند پروازم » و « آه ، ای بهار عاطفه ! گلپوش کن مرا. »

«رولان بارت » مضمونی دارد با این عبارت که : « زبان در جمله پایان می پذیرد و ادبیات از آن سوی جمله آغاز می شود .» اشعار حبیب نیز به شکلی مترنّم همین مفهوم نغز است و صدای گرم ادبیات را به گوش ما می رساند .

از آشنایی ام با « حبیب » می گفتم و روزی که در خاموشیِ شاعرانه اش فهمیدم که او به تعبیر اشعار خود کسی نیست که « غزلی از انارِ گونه ی یار» بسازد . او آرام می گفت :"

آقا ! میان ما و شـما خط کشیده شد

 امّا کسی نگفت چـــرا خــط کشیده شد

قرآن روی تاقـچه حتّی ورق نخـورد

 شیطان دروغ نیست ، خدا خط کشیده شد

حق با سکوت نیست ، ولی مهربانِ من

 ساطـور جَست و روی صدا خط کشیده شد ۲

عنصر ذاتی شعر با همه ی تُرد و لطیفی اش ، میهمان طبع شاعر است و اگر هم کمی حزن انگیز ؛ این محزونی از سده ها پیش در شعر ما بوده و همچنان با سیاوش ها و سهراب ها در عصر جدید نیز با ماست .

شبی که آینه بر دوش آمدی ، گفتم :

 علاج زخم سیاه غــزل بــه دوش وی است

بمان که شبچره ی موریانه ها نشود زبان،

 امانت «حافظ» و ارث « مولوی » است...

نویدی گنگ و مبهم به پچپچه در گوش ام می خوانَد : حبیب ِ « شیرینکارِ عشق » ، در فردایی که زیاد هم دور نیست نامی نجیب خواهد بود . با جهان بینیِ نُوی که در او رو به کمال دارد و با بهره گیری های بکر و بیشترش از استعاره و تصویر.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- بهشت هم به جهنم فداي ناز نگاهت ../ حبيب حسن نژاد  /نشر ماهابه  - تهران / چاپ اول 1387

2- هنر و ادبیات امروز ( گفت و شنودی با براهنی وشاملو ) ، ناصر حریری ، نشر کتابسرای بابل ، 1365

+نوشته شده در شنبه 1388/03/16 حبیب حسن نژاد |
سال نو مبارک

دفتــر شعـر « بهشـــــت هم به جهنّم ، فــــدای ِ نازِ نگاهت ... »

منتـشر شد .

دوستانی که کتـاب را می خواهند یا می خواهند کتاب را در شهـر و انجمن

خود پخش نمایند نشانی پستی و  تعـداد کتــاب های درخواســـــتی را بــه

صورت پیام خصوصی در وبلاگ یا پیامک اعلام کنند:     ۲۳۹۳ ۴۲۷ ۰۹۳۵ 

درخواست همه ی دوستان عملی خواهد شد و کتاب بــه نشانی دوستان

پست خواهد شد . از محبّت همۀ دوستان ممنون .

بهای کتاب :  ۱۸۰۰ تومان ( هزینۀ ارسال به عهدۀ فرستنده است )

شمارۀ سیبا : بانک ملی    ۰۱۰۲۲۳۱۷۸۰۰۰۳  به نام شاعر

+نوشته شده در شنبه 1388/01/01 حبیب حسن نژاد |
دو طرح
۱

شاعـــری

                آینـه بود ،

سنگسارش کردند !

۲

گفتی :

سکوت  کرد .

گفتم :

سقوط  کرد ! 

+نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06 حبیب حسن نژاد |
مانــــــده ؟!

  ای مگس ! عرصۀ سیمرغ نه جولانگه توست ...  حافظ

نه گرد قافــــــله ، نـه نالــه ی جـــــــــرس مانده         

نه های و هوی حُدی خوان ، نه هم نَفَس مانده

        نه از بهشــت نشانی در این جهـــنّم ِ ســـــــــــرد       

 نه سیب سُــــــــرخ ، نــه حوّای پُر هوس مانـــــده

کجای کاری یوسف ؟! چــــرا نمی شنــــــــوی؟!      

نَفَس ، هناسه ی گُـــرگ است ؛ اگـر نَفَس مانده

                            به میهـــــــمانی ِ ســـــــــلاّخ می رود سیــــــــمرغ        

                            زمانـه ، عرصــــــه ی جولانگـــــــــــــه مگس مانده

برای سـکّه ی زخـــــــــــــم تو ، یک نمــک مرهم        

در این زمانه ی ناکس ، به دست ِ کس مانــده؟!

۰

   مرام ِ تیــــــــــغ ندارنـــــد و از نیــــــــــام پُــــــــر اند   

  زبان ِ مُنــــــــدرس و واژه های پســــــــــــــــمانــده .

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/03 حبیب حسن نژاد |

ليست وبلاگهای به روز شده نیمکت Seyed Ali Salehi avayeazad  logo  آواي آزاد www.shereno.com

RSS